روزگذرهای من

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ وَقُل رَّ‌بِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِ‌جْنِی مُخْرَ‌جَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرً‌ا

سقوط در چاه
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: زندگی ، یادآوری

وقتی من 5 ساله بودم پدرم بنّا بود و در کنار منزل خودمان خانه ای را می ساخت. یک روز عصر به اتفاق برادرانم به این خانه رفته بودم و بازی می کردیم که در حین بازی به داخل چاهی واقع در حیاط آن سقوط کردم. چاه 15 متر عمق داشت و با توجه به اینکه تازه حفر شده بود از خاک نرمی برخوردار بود.

من از حال رفته بودم که برادرانم به پدرم خبر داده و من را از چاه  بیرون آورده بودند. به جز مقداری خراشیدگی بر روی بدنم به لطف خداوند صدمه دیگری ندیده بودم.

از زحمات پدر و مراقبتهای مادرم از کودکی تا کنون سپاسگذاری می کنم و دستشان را می بوسم.