روزگذرهای من

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ وَقُل رَّ‌بِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِ‌جْنِی مُخْرَ‌جَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرً‌ا

ازدواج
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: زندگی

در اواخر دوران کارشناسی ارشد در حالیکه با شرکت توانیر همکاری داشتم، روزهای پایانی سال 1379 در شهر مشهد نقطه عطفی در زندگی من رقم خورد و در هفته ای که نیمی از آن در سال 1379 و نیمه دیگر آن در سال 1380 هجری شمسی بود مراسم خواستگاری تا عقد انجام پذیرفت و عشقی پاک و احساسی عمیق را شروع نمودم.

خدا را شاکرم که سرنوشتم را به او پیوند زد و این جمله را خطاب به وی می نویسم:

‹ عزیزم تو را از صمیم قلب دوست دارم و به خاطر تمام لحظات سخت و طاقت فرسا که همدم و مونسم بودی سپاسگذارم و از همه کمبودها و خطاهایی که بر تو روا داشته ام طلب پوزش و چشم پوشی دارم ›

  گل عذاری ز گلستان جهان ما را بس  در چمن سایه آن سرو چمان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم  دولت صحبت این مونس جان ما را بس