نخ تابی

یادم نیست ولی فکر می کنم دوران راهنمایی بود (سال 1367 یا 1368) که به همراه برادرم و یکی از دوستان همسایه مان (باقر زرگران) در تابستان برای گذراندن بخشی از اوقات فراغت و البته کسب درآمدی هر چند اندک قرار گذاشتیم در یک کارگاه ریسندگی کوچک که در محله مان و داخل یک منزل بود مشغول به کار شویم.

کارگاه مربوط به آقای بمانزاده بود که مشهور بود به عباس آقای نخ تاب. کارگاه یک سالن بزرگ بود که حدود 20 متر طول و 6 متر عرض داشت و دو دستگاه در آن قرار داشت. بنابراین فضای کار هر دستگاه 3 در 20 متر می شد.

دستگاه در یک طرف سالن بود و روی دستگاه با فاصله های 20 سانتیمتری چنگکهایی قرار داشت و در انتهای سالن روی دیوار نیز چنگکهایی به همین شکل قرار داده شده بود. دوکهای بزرگ نخ در کنار دستگاه قرار می گرفت. سر نخ به اولین چنگک دستگاه گره داده می شد و سپس ما نخ را با کمک تکه ای چوب یا استخوان به انتهای سالن می کشیدیم (برای اینکه سوختگی در دست ایجاد نشود) و از اولین چنگک عبور می دادیم و بر می گشتیم و این رفت و برگشت تا آخرین چنگک ادامه می یافت. سپس با استفاده از یک دسته که حول یک محور با شعاع حدود 30 سانتیمتری می گشت و جزئی از دستگاه بود، چنگکهای متصل به دستگاه دور خود می چرخید و نخها تابیده می شد.

بازکردن نخهای تابیده شده نیز قسمت جالب این کار بود. برای انجام یک بار این عملیات 10 تا 15 دقیقه وقت لازم بود و مبلغ 150 ریال دستمزد می گرفتیم.

/ 1 نظر / 28 بازدید
دانشجو

استاد کودکی ماهم مثل شما پر از کار و زحمت اما نمی دونم چرا مثل شما عاقبت به خیر نمی شیم